فلسفه با اعتبار ریاضی
مقدمه: آشنایی با فلسفه عرب و نیز تحول آن یكی از ضروریات برای هر فیلسوف متفكری است و در میان تمام فیلسوفان عربی: دكارت یكی از مهرههای اصلی و موجآفرین در طول تاریخ این بخش از جهان است و گفتار حاضر جستاری است در جهت شناسایی افكار وی در گفتار حاضر كه توسط استاد محترم جناب آقای اكبر توحیدلو به قلم در آمد سپس در خصوص عناصر اساسی فلسفه او كه عبارتند از اصالت ذهن و ایرتالیسم مورد بحث و بررسی قرار گرفته و پایهگذاری فلسفهای جدید اروپا را از شر اسكول ستیك و فلسفه مدرس رهانید، و با شك دستور با هدف رسیدن به یقین را رواج داده است، دكارت كار خود را با كشف هندسه تحلیلی در سنین جوانی شروع و سپس تحقیقات خود را در عرصه فلسفه انجام و هدف را از مطالعه این رشته پایهگذاری فلسفهای با اعتبار قوانین ریاضی بیان میكند وی فلسفه خود را بر پایه سه اصل: نفس، ماده و خدا تنظیم كرد. ابتدا با اصل میاندیشم پس هستیم به دنبال اثبات نفس برآمده و اندیشه را اصلیترین عامل بر اثبات وجود خود دانسته و سپس به دنبال اثبات عالم خارج برآمده و در نهایت با اثبات وجود خداوندی عالم و غیر فریبكارانه فلسفه خود را به كمال رسانیده است، مهمترین ویژگی فلسفه وی اصالت روح، ذهن و یا نفس است كه پایه و اساس فلسفه دكارت را تشكیل میدهد.
شرح مختصری از زندگانی دكارت رند دكارت در 31 مارس 1596 در لاهه به دنیا آمد درحالیكه كودكی بیش از چهار سال نبود مادرش را بر اثر سرطان سل از دست داد. پدرش یك پایور روستایی بود و در 8 سالگی وارد مدرسه یوعیلافش شد كه این توریه بر ریاضیات فیزیك و نجوم حاضر تأكید میكرد در این دوران او علاقهای پایدار به ریاضیات داشت و استعداد شگفتآور او را در این زمینه پرورش داد. در 16 سالگی مدرسه یوعیان را ترك و به پاریس رفت در سال 1616 در رشته حقوق فارغالتحصیل شد و كشور هلند را برای اقامت برگزید زیرا هلند با تضمین عقاید تكفیر و سوزانیدن میانهای نداشته و متفكران نواندیش از سراسر اروپا به هلند جذب میشدند. دكارت در فاصله سالهای 1616 تا 1649 مشغول تنظیم نوشتههای فلسفی خود بود و شعار وی در این زمان این بود: آن كسی بهتر زیسته كه توانسته است خود را پنهان كند). در این مدت دكارت تحت تأثیر متفكر هلندی ایزاك بكمن قرار گرفت كه او را به ریاضیات و فیزیك علاقمند كرد و در سال 1619 از راه آسمان به فرانسه باز گشت و تجربهای عارفانه را در سر گذرانید كه زندگیش را تشكیل داد. و این واقعیت به دكارت الهام شد كه جهان ساختاری ریاضی و منطقی دارد. در فاصله بیست سال از 1629 تا 1649 آثاری در ریاضیات و فلسفه بوجود آورد كه از نظر عمق و احساس نظیر مورست و تحقیقات فراوانی در ؟؟ انجام داد. شعبه معروف به هند سه تحلیلی در ریاضیات ابداع دكارت است. او به فكر افتاده بود وضع هر نقطه را برحسب فاصلهاش از دو خط ثابت اندازه بگیرد و هر بار به نموداری میخوریم، دو خط قاضی كه همیشه در نمودار به چشم میخورد به یاد دكارت محورهای كارتزین میگویند (كارتزین صنعتی است كه از رسم دكارت درست شده است) مشهورترین آثار فلسفی دكارت یكی: گفتار در روش راه بردن عقل و دیگری تأملات در فلسفه اولی و اولی در سال 1637 و دومی در سال 1642 انتشار یافت. او همسری برای خود انتخاب نكرد و عموماً به تنهایی زندگی میكرد در پنجاه و سه سالگی به امرار ملكه كریستینا شهبانوی سوئد به استكلهم رفت تا به ملكه فلسفه درس بدهد، دكارت در زمستان طاقت فرسای سوئد به ذاتالریه دچار شد و در سال 1650 در گذشت و در گورستانی در استكهم بخاك سپرده شد و استخوانهای او را در سال 1677 به فرانسه آوردند و در كلیسای ژنویودومون مدفون كردند در سال 1819 بقایای دكارت را به كلیسای سنژرمن برده و در محراب ساكرهكور منتقل نمودند. اصالت روح در فلسفه دكارت معمولاً هر گاه اصطلاح فلسفه جدید در دانشگاهها بكار میرود تنها كسی بنیانگذار فلسفه جدید و متمایزكننده فلسفه قدیم با قرون وسطی است كسی جز دكارت نیست، به نظر او فلسفه بخشی از ریاضیات عام بوده است و در بخشی اشاره میكند كه در تصمیم خود باقی بودهام براینكه هیچ اصلی را نپذیرم جز آنكه برای اثبات وجود خدا و نفس به كار برده باشم و هیچ امری را حقیقت نپندارم مگر اینكه از براهین ارباب هندسه روشنتر و مطمئنتر بیابم. به نظر وی كار ریاضیدانان فقط با مفاهیم است و مفاهیم را میتوان سریعتر از حقایق خارجی مورد بحث قرار داد، وی ابتدا كار خود را با ویران ساختن تمامی اعتقادات شروع كرد و تصمیم گرفت كه پایه و مبنای خود را تدبیر قرار دهد، برای بررسی فلسفه ابتدا باید ریشهیابی مختصری در كلمه روح داشته باشیم و روح در فرهنگهای مختلف به معانی مختلفی بكار برده شده است در فرهنگ المنجد به معنای: جان، قرآن، روحالامین، حكم خدا و فرمان او، محبت، فرشتهای بنام روحالقدس و حضرت عیسی بیان شده. دكتر معین در ذیل كلمه روح آورده است: روان، جان، و فلاسفه قائل به سه امر شدهاند قلب، روح نجاری و نفس یا روح مجرد، روح نجاری مركب نفس است كه منشاء ادراكات كلیه و تعقلات است و ذاتاً مجرد است. روح حیوانی برزخ میان قلب و نفس ناطقه است و واسطه در تعلق نفس ناطقه به ابداه است. روح حیوانی: عبارتست از نجار لطیف شفافی است كه منبع آن تجویف چپ قلب است و واسطه تدبیر نفس است. روح انسانی: امر لطیفی است كه مستند عالمیت و مدركیت انسان است و راكب و متعلق به روح حیوانی میباشد. منظور دكارت از روح در فلسفه وی چیست؟ منظور از اصالت روح در فلسفهی وی اصالت ذهن است و او در بخشی از نوشتار خود میگوید: از این رو دانستم من جوهری هستم كه ماهیت یا طبع او فقط فكر داشتن است و هستی او محتاج به مكان و قائم به چیز مادی نیست و بنابراین من یعنی روح (نفس) كه بواسطه او آنچه هستم، هستم كاملاً از هم متمایز است بلكه شناختن او از تن آسانتر است و اگر هم تن نمیبود روح تماماً همان بود كه هست. تعریف هگل از روح: روح، ذاتی حاصل انتزاعی نیست یا مفهومی انتزاعی نیست كه (ذهن) انسان آن را ساخته باشد بلكه برعكس، ذاتی است كاملاً معین و كوشنده و زنده روح، آگاهی است و در عین حال موضوع خویش نیز هست. روح از خود و ذات و ماهیت خود تصویری معین دارد. و روح محتوای خود را بیرون از خود نمییابد بلكه محتوی و موضوعش را خود میآفریند. ماهیت روح از روی ضد كامل آن یعنی ماده میتوان شناخت، یگانگی روح امری بیرون از آن نیست، بلكه روح آن همیشه در درون خود مییابد. روح در خود است و با خود یكی است، برعكس گوهر ماده بیرون از آن است ولی روح به خود استوار است و آزادی همین است. تعریف متافیزیك: به معنی تحقیق وجود اصل و منشاء و مقدرات آن است. فیزیك در زمان دكارت پژوهشی است از آنچه درباره آسمان و زمین مكشوف میسازد. پس نجوم فیزیك به معنی خاص شیمی ـ زیستشناسی، روانشناسی، اندامشناسی نیز میگردد. آنچه كه در فلسفه درخور دقت است متافیزیك و فیزیك نظری نیست بلكه مكانیك و پزشكی و اخلاقی است و وقتی كه بوجود آمدند قواعد و آداب زندگانی را به ما میآموزند. روش ریاضی در نظر دكارت چیست؟ او میگوید در قواعد دونرل وجود دارد. شهود و استنتاج، مراد او از استنتاج این است معنایی كه ذهن هشیار و ناآشفته به روشنی و تمایز در اختیار ما مینهد و غبار و تردیدی در آن نیست، و اما استنتاج رشتهای از دلالات و استنباطات ضروری است كه از داشتههای شهودی آغاز میشود و به نتایج متقیف ختم میشود. در ریاضیات چند اصل وجود دارد؟ دو اصل قاعده اول: هر یك از مشكلات را تا سر حد امكان به اجزاء قسمت كنیم قاعده دوم: پس از تقسیم مشكل به اجزاء افكار خود را به ترتیب مناسبی بكار بندیم یعنی از سادهترین و آسان فهمترین امور آغاز كرده و به تدریج به شناخت پیچیدهترین آنها تأمل گذاریم در این رابطه مشكل نظم و ترتیب است یعنی در وهله اول نظم طبیعی مفاهیم را بدست آوریم. ایدئالیسم در فلسفه دكارت تعریف ایدئالیسم= یعنی اصالت تصویر، فرضیهای مبتنی بر اینكه اندیشه و تصویری اهمیت اساسی در باب حقیقت دارد. فرضیه یا عملی كه مفاهیم فكری یا نفسی، یا مناظر زیبایی را بین از صفات آفاتی و حسی اهمیت میگذارد، مكتبی كه به تصور و تحلیل خیلی بیش از تقلید صرف از طبیعت اهمیت میدهد: ایده به معنی فكر و اندیشه است و ایدئالیسم نیز مكتبی است كه اصالت را از آن ذهن و ذهنیات میداند و ایدئالیست كسی است كه ذهنیگرا بوده و از این مكتب پیروی میكند. كلمه (ایده) اصلاً یونانی و معانی مختلفی از قبیل ظاهر، شكل نمونه و غیره برایش ذكر شده و از اصل یونانی (ایدهئیو) كه به معنای دیدن است مشتق شده و اولین كسی كه در اصطلاح فلسفی این كلمه را بكار برد افلاطون بود. ایدئالیست واقعی: گروهی بودند كه به واقعیتهای عینی و خارجی از آسمان و زمین، حیوان و جماد اعتقاد نداشتند و همه جهان را جز خیال و پنداری بیش نمیدانستند و میگفتند ما جز به واقعیت وجود خود و یك رشته صورتهای ذهنی خود به چیزی اعتقاد نداریم و به اصطلاح صددرصد ذهنیگرا بودند. اندیشهها از چند نوعند: سه نوعند 1ـ آنهایی كه فطری هستند 2ـ آنهایی كه خرجیند و از بیرون میآیند و 3ـ آنهایی كه من اختراع میكنم تفاوت ایدئالیسم و رئالیسم بنیادیترین تفاوت و یا مرز اصلی میان ایدئالیسم و رئالیسم همین جا است كه آیا این صورتهای ذهنی منشأ و سرچشمه و ما بازاء خارجی دارند یا نه؟ ایدئالیسم را نباید با تعبیر غلطی كه به نام اصالت تصوری معروف است اشتباه كرد، ایدئالیسم به معنی تقدم ذهنی بر عین یا تقدم روح بر ماده با تقدم عالم عقلانی بر جهان جسمانی است و در فارسی میتوان آن را اصالت معنا نامید. عناصر ایدئالیستی فلسفه دكارت عبارتند از: 1ـ اكتشاف قضیه كوجیتو 2ـ قول به تصورات فطری 3ـ نظریهی نموداری معرفت 4ـ گوهر تفكر ایدئالیستی در بعضی اقوال دكارت 1ـ قضیه كوجیتو و لوازم فلسفی آن دكارت در این قضیه به اصل یقینی اثبات ذات تفكر رسیده و این اكتشاف پس از روی گرداندن از عالم خارج و اعمال شك تردید در تمام موجودات واقعی و خارجی از جمله اجسام حاصل شد. پس یقین علمی را باید از درون فكر برآورد نه از اعیان خارجی و این حكم به معنی تقدم عقل بر حس و تقدم عالم روحانی بر جهان مادی و فیزیكی است 2ـ تصوّرات فطری دكارت مبانی و اصول علم طبیعت را فطری میداند و از شاخصهای مفاهیم فطری این است كه صریح و متمایزند و مفاهیم فطری به عنوان تصوراتی متنوع و مجرد از عالم واقع بدون عنایت به جهان خارج در ذهن حضور دارند و برای درك حقیقت ذهن را از رجوع به عالم خارجی بینیاز میكند و این فكر موجب تقویت نگرش ایدئالیستی در فلسفه دكارت است 3ـ نظریه نموداری معرفت تقسیم خواص فیزیكی به دو نوع اولی و ثانوی بخصوص در فلسفه دكارت و درك منشأ نظریه دیگری شد كه از مقدمات ایدئالیسم است و آن نظریه نموداری معرفت است و آن بدین معنا كه ماهیت شناخت این نیست كه ذوات اعیان خارجی وارد ذهن شوند بلكه تاثراتی در ذهن بوجود آورند كه نمایندهی آن دوات است در این نظریه صور ذهنی به جای اینكه مطابق واقع باشد فقط حاكی از واقعیت خارجیاند یعنی فقط خیر میدهند كه خبری در خارج موجود است اما صورت آن به ذهن منتقل نمیگردد. و اگر چنین باشد سازمان معرفت یك سازمان ذهنی است و باین ترتیب ایدئالیسم در این نظریه مورد تأیید واقع میشود. 4ـ گوهر ایدئالیسم دكارتی از نظر دكارت ذهن فعال است و ایدئالیسم از نظر دكارت به معنی فعالیت ذهن است تا ذهن نیندیشد چیزی در خارج تحقق نمییابد، حتی اعیان به اصطلاح خارجی مثل امتداد و حركت قائم به علم خداست و از نظر دكارت خداوند علت بقیهی جهان است یعنی بدان فعالیت ذهنی و فكری و روحانی خداوند عالم خارج هم تحقق نخواهد داشت گوهر ایدئالیسم دكارت فعالیت ذهن است، خواه ذهن خداوند یا هر موجود دیگر. تام سورل در خصوص نظریه دكارت چه بیان میكند دكارت با ذكر دلیل بیان میكند چرا توانایی حس و تخیل را از صفات فردی ذهن نمیداند و هر قابلیت دیگر را هم كه مستلزم فرض وجود ذهن باشد از این زمره نمیداند. زیرا میان جسم و نفس یا ذهن یا روح متمایز از یكدیگرند زیرا دكارت اعتقاد دارد كه ذهن یك نوع جوهر است و جسم نوعی دیگر زیرا میتوان تصوری از ذهن و تصوری از جسم حاصل كرد كه پایه آنها دو دسته از صفات باشد كه به نحو روشن و متمایز به تصور در آیند و كاملاً از یكدیگر جدا باشند. ـ ذهن چیزی است كه میاندیشد و میتواند مفاهیمی مثل امتداد را بسازد ـ اما احساسهایی از قبیل لذت و الم را نمیتوان بسازد استدلال دكارت از عناصر متافیزیكی در راه اثبات وجود خدا استدلال او در این باره دو گونه است، نخست اینكه ما دارای تصوراتی هستیم با كیفیتهایی مختلف و دوم اینكه بر پایه وابستگی تصورات ناقص ما به یك موجود كامل است در استدلال آنچه را كه ما نقصان و یا خطا در تصوراتمان بیان مینامیم در واقع در خود تصورات ما نیست بلكه در داوری یا حكم ما در باره این تصورات است و دو گونه تصور است یا معانی وجود دارد. برخی از آنها تصورات ذاتی با فطریاند و برخی بیرونی عینی و آن را تصورات عارض مینامند.